شریفات و آلدارم
صفحههای تاریخیِ ارسالی، شریفات را از تیرههای عربِ ساکن نجد و عراق میدانند که در دورههای گوناگون به خوزستان آمدند و در هویزه، کنار کارون و جراحی، هندیجان و روستای سویره جای گرفتند. همان روایت، این تیره را به بنیتمیم و شاخههایی از آلدارم پیوند میدهد. چون نسبنامهها و زمان کوچ در اینگونه نوشتهها گاه بر روایت شفاهی و زنجیرههای خانوادگی تکیه دارند، این نسبتها را گزارشِ منبع محلی میخوانیم، نه شجرهای که مستقلاً و بهطور قطعی اثبات شده باشد.
در شجرهٔ میران هندیجان، آغاز ریاست محلی به میرزا علی و سپس میرزا محمد، میرفلاح، میرسندال و میرآسود نسبت داده شده است. در نسلهای بعد، شاخههایی چون راشدی و افضلی پدیدار میشوند و نامهایی مانند میرعید، میرسلمان، میررزج و میرعبدالله در روایت جانشینی دیده میشود. خودِ متن نیز دربارهٔ یکی از نامها—«میرمدخور» در نقل لایارد و احتمال پیوند آن با «میرمذکور»—تردید میکند؛ ازاینرو این جزئیات را باید بازتاب یک روایت خانوادگی دانست، نه ترتیب قطعی و بیاختلافِ جانشینی.
از چهرههای برجستهٔ این روایت، میرمهنا و میرعبدالله بزرگاند. نوشتهٔ محلی، گزارشی از لایارد نقل میکند که میرمهنا را رئیس شریفات و مردی نامآور در خوزستان میخواند و از نبرد او با شیخثامر کعبی در دهملا یاد میکند؛ این نقل، شکست و جانشینی بعدی را نیز به همان منبع نسبت میدهد. در سدهٔ نوزدهم، میرعبدالله بزرگ بهعنوان کارگزار و گردآورندهٔ مالیات در هندیجان، دهملا، معشور و جراحی معرفی میشود. گزارش منسوب به عبدالغفار نجمالملک نیز از جایگاه و شیوهٔ بخشندگی او سخن میگوید؛ اما بدون مشخصات کامل چاپ و صفحهٔ مأخذ، این نقلها را باید با انتساب به راوی نگه داشت.
از میرعبدالله تا دو حوزهٔ زهره و جراحی
بر پایهٔ همین روایت، پس از میرعبدالله بزرگ، میرفضل در هندیجان به قدرت رسید و در کنار مالیات معمول، عوارضی محلی از کشتکاران مطالبه میکرد. در ادامه، شیخخزعل او را کنار زد و ملاعبدالسید را به کار گماشت؛ شیوهٔ واگذاری کدخدایی روستاها در برابر تعهد مالی، بنا بر متن، به تنش و رقابت انجامید. سپس میرعبدالله راشدی—از شاخهٔ راشدی و داماد شیخخزعل—حکومت هندیجان را به دست گرفت. منبع، تقسیم کار او را چنین توصیف میکند: ادارهٔ حوزهٔ جراحی به میرچولان سپرده شد و خود او در حوزهٔ هندیجان ماند. این تصویر از همپوشانی منصبهای ایلی، مالیاتی و حکومتی حکایت دارد؛ مرز این حوزهها را نباید با مرزهای امروزی یکی گرفت.
در این دوره، مضیفها فقط بناهای پذیرایی نبودند؛ در روایت محلی، مضیف میرعبدالله در خلفآباد و مضیف گِلیِ میرچولان جای گردهمایی، آیینهای شادی و سوگواری، میانجیگری و رسیدگی به دادخواهیها بودند. قلعهٔ منسوب به میرعبدالله در سویره نیز از یادگارهای این شبکهٔ قدرت شمرده شده است. این آثار در متن بهعنوان بناهای باقیمانده معرفی میشوند، ولی قدمت دقیق و وضعیت حفاظتی آنها به بررسی میدانی و ثبت میراث فرهنگی نیاز دارد.
خلفآبادِ کهن در روایت ارسالی به دورهٔ مشعشعی و بنای منسوب به مولاخلف بازمیگردد؛ ویرانی آن نیز به روزگار نادرشاه نسبت داده شده است. هستهٔ خلفآبادِ جدیدتر را میرعبدالله بزرگ در بلوک جراحی بنا کرد و نام رامشیر بعدها برای شهر کنونی به کار رفت. متن، زمینهای جراحی در دورهٔ قاجار را ابتدا خالصهٔ دولتی میداند و سپس از واگذاری یا تملک آنها به دست صاحبان قدرت و منازعه بر سر سهم خاندانهای محلی و بختیاری سخن میگوید. چون جزئیات مالکیت در اسکن به اسناد فرمانها ارجاع میدهد که در دسترس این تدوین نیست، این بخش بهصورت روایتِ منبع بیان میشود.